close
رزرو آنلاین هتل
تور چین
قصه ی حوض و کبوتر
loading...

دلنوشته های من ...

از کنج گوهرشاد ، به حوض آب با صفای میان صحن می نگرم. چه بی تابانه آب با زحمت بسیار و با امید و دل روشنی و لبخند فراموش نشدنی خود ، به سوی آسمان می رود و چه تلخ ، جاذبه ی بی رحم زمین او را دوباره در میان حوض در هم می کوبد. این ماجرا ، ماجرای من است. یک ماجرای تلخ. که بارها و بارها به سمت…

قصه ی حوض و کبوتر

از کنج گوهرشاد ، به حوض آب با صفای میان صحن می نگرم. چه بی تابانه آب با زحمت بسیار و با امید و دل روشنی و لبخند فراموش نشدنی خود ، به سوی آسمان می رود و چه تلخ ، جاذبه ی بی رحم زمین او را دوباره در میان حوض در هم می کوبد. این ماجرا ، ماجرای من است. یک ماجرای تلخ. که بارها و بارها به سمت آسمان از این زمین خاکی حرکتی آغاز کرده ام و در ابتدای راه ، در همان ابتدای راه، جاذبه ی نفس مرا در هم کوبیده است.و این کبوتر ها چه آسوده و چه دل انگیز جاذبه را به سخره گرفته اند و زیبا و با شکوه در نهایت آزادی پر می کشند و از همان جاذبه ی بی رحم برای فرود آمدن روی گنبد معشوق استفاده می کنند. بال باید داشت. باید پر کشید. میتوان از جاذبه گذشت. میتوان نفس را در هم کوبید. می توان آزادانه در برابر نفس مقاومتی سر سختانه نمود. اینها هیچ کدام ، به هیچ وجه نا ممکن نیست. آرزو نیست. خیال نیست. پر کشیدن ، به پرواز در آمدن ، در آسمان وجود بال و پر کشیدن شدنی ست. و شدنی. ابرها را بنگر. ابرها را. چه بی خیال و پر طرب ، بی هیچ دغدغه ای در نهایت آسودگی و طراوت ، پُر از حس خوبی ها ، پاورچین پاورچین روی صفحه ی آسمان قدم بر می دارند. لبریز از سکوت. لبریز از عشق. لبریز از حس خیال انگیز خدایی شدن. و به سوی معبود ، به سوی بی نهایت به حرکت در آمدن.صعود و پرواز و مبارزه در اوج سختی چقدر لذت بخش است. لذت بخش تر از خوردن نان تازه ی تنوری داغ از یک روستای دور دست با پنیری سفید و سبزی پر طراوت در دامنه های سبلان در صبحی پر نشاط در اوایل بهار با نمی اندک از تجربه ی باران.

خدایا. ما را باز گردان به میدان مبارزه. به میدان جهش و دویدن. به میدان عاشقانه تاختن. به میدان حرکت و جوشش و جنبش. به میدان نبرد که سرشار از حس مبارزه ، نفس خود را به سنگسار کشیم . نفس خود را در یک سیاهچال تاریک به بند کشیم و شکنجه اش دهیم. با تمام ابزاری که جمیع ستمگران از اول خلقت آزموده اند.

اجاره ویلا در محمود آباد

دلنوشت من 

در ظهر جمعه ای بهاری

در صحن گوهرشاد در زیر نم باران

که بازیگوشی ابرهای پر طراوت آرام با خورشید ،

آسمان را بسیار دوست داشتنی تر می کرد. 

 hire ios coder

تور لحظه آخری

 
 
 
ali بازدید : 409 سه شنبه 19 خرداد 1394 زمان : 11:25 نظرات ()
ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • آرشیو
    آمار سایت
  • کل مطالب : 5
  • کل نظرات : 1
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 0
  • آی پی امروز : 1
  • آی پی دیروز : 11
  • بازدید امروز : 7
  • باردید دیروز : 19
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 54
  • بازدید ماه : 236
  • بازدید سال : 7,551
  • بازدید کلی : 22,560